زنده نباش.زندگی کن....

من همیشه خوشحالم!

میدانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظار ندارم.

انتظارات صدمه زننده هستند.زندگی کوتاه است.پس به زندگی عشق بورز.

خوشحال باش و لبخند بزن.و فقط برای خودت زندگی کن.

قبل از اینکه صحبت کنی،گوش کن.

قبل از اینکه بنویسی، فکر کن.

قبل از اینکه خرج کنی،درآمد داشته باش.

قبل از اینکه دعا کنی،ببخش.

و قبل از اینکه صدمه بزنی عشق بورز....

زندگی این است....

"شکسـپـیــــــــــــــــــر"

دلیل عاشقی

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

نامه ای از ویکتور هوگو...

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

سخنرانی "ونه گات" در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT

متن زیر را حتما بخوانید. سخنرانی  "ونه گات" در مراسم فارغ التحصیلی یک دانشگاه کانادایی است. کرت ونه گات از مشهورترین نویسندگان معاصر آمریکاست که در قالب طنز نکته­های ظریفی را دربارۀ زندگی بیان می­کند. در هشتاد سالگی می­گفت که می­خواهد از کمپانی سیگار وینستون شکایت کند که چرا علی رغم تهدیدهای روی پاکتهای سیگار، او نمرده و به این سن رسیده است. اما او بلاخره در 84 سالگی درگذشت. ("سلاخ­خانه" از شاهکارهای او و بسیار خواندنی است) و این متن سخنرانی:

 

خانمها، آقایان فارغ التحصیل ،لطفا کرم ضد آفتاب بمالید! اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، راه مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. خواص مفید آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم.

 

قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور که تصور می کردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید.

 

نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر.

 

مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!

 

...
ادامه نوشته

...

گاهی سکوت همان دروغ است،کمی شیک تر،روشنفکرانه تر،و با مسیولیت کمتر!

داستان جالب منطق چیست؟

شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟

استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم.

دو مرد  پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف. من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.

شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هر دو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.

پس چه کسی حمام می کند ؟

حالا پسرها می گویند : تمیزه !

استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید :

خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!!

چرا آقایون به خانمها نیازمندند؟

مردمان: می گویند ازدواج موجب سر و سامان گرفتن زندگی مردان مجرد می شود. اما واقعا نقش زن در زندگی چیست که می تواند پایان آشفتگی های زندگی مردان باشد؟

 

 

 

...- وقتی غمگینید هیچگاه تنهایتان نخواهد گذاشت...

 

- مراقب خواهد بود که کارهایتان را سر وقت انجام دهید...

 

- مطمئن خواهد شد وعده غذایی خود را برای مسابقات و انجام کار از دست نمی دهید...

 

- از شما خواهد خواست تا عادات بدتان را ترک کنید، هر روز، هر زمان...

 

- سر موضوعات کوچک با شما بگو مگو خواهد کرد اما عصبانیتش برای مدت زیادی بطول نخواهد انجامید...

 

- باعث خواهد شد پولتان را عاقلانه تر خرج کنید...

 

- خواهد گفت- نگران نباش، حتی اگر بسیار جای نگرانی باشد یا اصلاً چیزی برای نگرانی وجود نداشته باشد...

 

- از شما انسانی دقیق و وقت شناس خواهد ساخت...

 

...
ادامه نوشته

حکایت

پدر روزنامه می خواند اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شود.حوصله ی پدر سر رفت وصحفه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش میداد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.

بیا کاری برایت دارم.یک نقشه ی دنیا به تو میدهم ببینم میتوانی ان را دقیقا همان طور که هست بچینی؟و دوباره سراغ روزنامه اش رفت می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است.

اما یک ربع ساعت بعد پسرک با نقشه ی کامل برگشت.پدر با تعجب پرسید:مادرت به تو جغرافی یاد داده.پسر جواب داد:جغرافی دیگر چیست؟پشت این صحفه تصویری از یک ادم بود.        وقتی توانستم ان ادم را دوباره بسازم دنیا را هم دوباره ساختم.

باید تک تک این جملات را طلا گرفت

یادمان باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد
یادمان باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را
یادمان باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است
یادمان باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست
یادمان باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم
یادمان باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند
یادمان باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی
یادمان باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند
یادمان باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم
یادمان باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند
یادمان باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم
یادمان باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد
یادمان باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید
یادمان باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند
یادمان باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است
یادمان باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها
یادمان باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست
یادمان باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم
یادمان باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود
یادمان باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست
یادمان باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم
یادمان باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند
یادمان باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست
یادمان باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند
یادمان باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود
یادمان باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم
یادمان باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی
یادمان باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد
یادمان باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد
یادمان باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود
یادمان باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه
یادمان باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است
یادمان باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است
یادمان باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست
یادمان باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه

آینده از آن توست اگر بخواهی…

مسافری خسته که از راهی دور می آمد، به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه آن قدری اسـتراحت کند غافـل از این که آن درخت جـادویی بود ، درختی که می توانست آن چه که بر دلش می گذرد برآورده سازد…!
وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فکر کرد که چه خوب می شد اگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی که آرزویـش را کرده بود در کنـارش پدیـدار شـد !!!
مسافر با خود گفت: چقدر گـرسـنه هستم. کاش غذای لذیـذی داشتم…
ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـکار شد. پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید…
بعـد از سیر شدن ، کمی سـرش گیج رفت و پلـک هایش به خاطـر خستگی و غذایی که خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا کرد و در حالـی که به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فکـر می کرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یک ببر گرسنه از این جا… بگـذرد چه؟
و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید…
هر یک از ما در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارش هایی از جانب ماست. ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افکار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد.
بنابر این مراقب آن چه که به آن می اندیشید باشید…
سخن روز: مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.

شاید جالب…

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید : آ آ آ ی ی ی!!!!
صدایی از دوردست آمد: آ آ آ ی ی ی!!!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد : کی هستی ؟؟
پاسخ شنید : کی هستی؟؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد : ترسو!!
… … … باز پاسخ شنید : ترسو!!
پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟؟
پدر لبخندی زد و گفت : پسرم ، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی !!
صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!!
پسرک باز بیشتر تعجب کرد.
پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی بگویی یا انجام دهی ، زندگی عینا به تو جواب می دهد…
اگر عشق را بخواهی ، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی ، آن را حتما به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی ، زندگی همان را به تو خواهد داد. شمائید که با حرکت خود ، دنیایتان را خلق می کنید.

ویولونیست

صبح یکی از روزهای سرد ماه ژانویه، ساکنان یکی از محلات فقیرنشین شهر واشنگتن دی.سی که که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل پست، از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند.

خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و با این فکر از خانه بیرون زده بودند که آیا  موفق خواهند شد تا شب هنگام با چند دلار به خانه باز گردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند. ناگهان صدای اعجاب انگیز ویولن از گوشه یک خرابه به گوش رسید. موسیقی آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند. اکثرا آنها بدون توجه به این که اگر دیر بهمحلکارشانبرسند جریمه می شوند در آن خرابه جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به موسیقی زیبا و استثنایی اشک ریختند ، خندیدند ، به خاطراتشان فکر کردند و ...

سرانجام کار ویولونیست خیابانی که مردی 35 ساله بود تمام شد. ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد. اما مکثی کرد و در حال و احوال تشویق بی امان مردم ، همه آنها را به صف کرد و به هر یک از آنها که حدود 300 نفر بودند نفری 5 دلار داد. سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر این ماجرا را همچون افسانه ای به خاطر بسپارند و سینه به سینه نقل کنند.

اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست 35 ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل، بلیت های کنسرتش به قیمت هر یک 100 دلار به فروش رفته بود. فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم. آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام.

 

به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم. بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند  تمام پولی که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم.

داستانک

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

10 دستگاه الکترونیکی برتر

10 دستگاه الکترونیکی برتر سال 2009 به انتخاب «تایم»

مجله «تایم» به عنوان یکی از معتبرترین مجلات دنیا در پایان هر سال با انجام یک نظرسنجی از خوانندگان خود و همچنین نظر هیات داوران به معرفی 10 انتخاب برتر در حوزه های مختلف می پردازد. به گزارش مهر یکی از این حوزه ها که مورد توجه بسیاری قرار دارد معرفی 10 محصول الکترونیک برتر کوچک است. در ادامه 10 انتخاب برتر این مقوله معرفی می شوند؛

1- موتورولا دیروید

این تلفن همراه با سیستم عامل منابع باز «آندروئید» گوگل عمل می کند. «دیروید» در حقیقت اولین چالش بزرگ سیستم عامل «آندروئید» با «آیفون» اپل است. این تلفن همراه هوشمند دارای یک صفحه لمسی روشن و با حساسیت بسیار بالا است که تمام صفحه کلید و عملکردهای دستگاه را با یک لمس ساده انگشت به کاربر عرضه می کند. «دیروید» توسط شبکه های نسل سوم اپراتور «وریزون» امریکا حمایت می شود و قیمت آن 300 دلار است.

2- نوک

«نوک» یک پخش کننده کتاب الکترونیک است که شباهت زیادی به کتاب الکترونیک «کیندل-2» محصول آمازون دارد. صفحه نمایشگر این کتاب الکترونیک کاملاً لمسی بوده و از اتصالات بی سیم وای فای، کارت های «اس دی» و پشتیبان فایل های پی دی اف برخوردار است. سیستم عامل این پخش کننده «آندروئید» گوگل است. این محصول به قیمت 260 دلار عرضه می شود.

3- پنکه بدون پره

شرکت «سر جیمز دیسون» چندی پیش اختراع جدیدی را با عنوان «Dyson Air Multiplier» معرفی کرد. این اختراع جدید در حقیقت نسل آینده پنکه است که بدون پره کار می کند. این پنکه بدون پره بسیار ایمن بوده، به راحتی تمیز می شود و 15 برابر کارآمدتر از پنکه های کنونی است. مهندسان «دیسون» پس از چهار سال پژوهش موفق شدند فناوری کاملاً نوآورانه و جدید این پنکه را ابداع کنند. این پنکه بدون پره یک حلقه بزرگ پلاستیکی روی یک پایه است که جریان هوا را به طور مداوم تولید کرده و به این ترتیب هوای تازه و ثابت را در محیط پیرامون خود تنظیم می کند.

«Dyson Air Multiplier» پس از گذشت 127 سال از اختراع پنکه توانست یک نوآوری در ساخت این دستگاه های خنک کننده ایجاد کند. قیمت این دستگاه بین 300 تا 330 دلار است.

 4- آیفون 3GS

نسل جدید تلفن همراه آیفون با نام iPhone 3GS یک رایانه قابل حمل کوچک و کامل است و در واقع تلفن همراه هوشمندی است که دنیای تلفن های همراه را دگرگون خواهد کرد. دوربین سه مگاپیکسلی و تمام برنامه های لازم برای ویرایش فیلم به علاوه ارسال مستقیم کلیپ ها از راه ای میل، ام ام اس و روی وب و حتی یوتیوب از اولین ویژگی های این تلفن همراه است. خصوصیات دیگر این آیفون جدید هدایت های صوتی است که امکان استفاده از تمام عملکردهای صوتی را تنها با یک کلید لمسی ساده و ارسال و دریافت پیام های چندرسانه یی فراهم می کند.

همچنین این تلفن همراه مجهز به قطب نمای دیجیتالی، موقعیت یاب جهانی «تام تام» با جهت یابی صوتی، صفحه کلید لمسی، سیستم جست وجو و یک باتری است که بیش از 18 ساعت دوام دارد. همچنین دارای یک عملکرد بسیار ساده است که «تلفن همراه من کجاست؟» نام دارد. عملکرد «تلفن همراه من کجاست؟» زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که دستگاه گم شده باشد. با فعال کردن این سیستم، دستگاه در زمان سرقت یا مفقود شدن غیرفعال و قفل می شود. حافظه داخلی این دستگاه در دو نوع 18 و 32 گیگابایتی عرضه می شود. به ویژه این تلفن همراه مجهز به سیستم عامل جدید 0.3 OS است که امکان خرید فیلم از روی «آی-تیونز» را (فروشگاه آنلاین اپل) فراهم می کند. قیمت متغیر این دستگاه بین 200 تا 300 دلار است.

5- دوربین دیجیتالی
Canon EOS-1D Mark IV

این دوربین دیجیتالی 16 مگاپیکسلی کانن مجهز به شات HD video بوده و در هر ثانیه 30 فریم فیلم تهیه می کند. سیستم اتوفوکوس 45 نقطه از دیگر ویژگی های این دوربین است. این دوربین قادر است با ایزوی 400/102 در نور شب عمل کند. قیمت این دوربین پنج هزار دلار است.


6- رایانه قابل حمل
Dell Adamo XPS

ضخامت رایانه Dell Adamo XPS بسیار کم بوده و تنها 41/0 اینچ و صفحه نمایشگر آن عریض و 4/13 اینچ است. قیمت این محصول هزار و 799 دلار است.

7- دوربینFinePix Real 3D W1

شرکت فوجی فیلم اولین دوربین تمام دیجیتال خود را در سال 1988 ساخت. این شرکت در سال 2009 اولین دوربین سه بعدی دیجیتال خود را معرفی کرد. این دوربین 10 مگاپیکسلی دو لنز دارد. زمانی که کاربر با این دوربین سه بعدی عکس می گیرد در واقع دوربین با دو لنز خود دو تصویر مجزا تهیه کرده است که آنها را در قالب یک تصویر سه بعدی واحد با هم ترکیب می کند. این تصویر در ویزور پشت دوربین قابل مشاهده است. این دوربین به قیمت 600 دلار عرضه می شود.

8- ساعت G-Shock GW7900Bمحصول کاسیو

این ساعت نه تنها مورد توجه مردم عادی است بلکه با استقبال زیاد قهرمانان ورزشی نیز مواجه است. این ساعت مجهز به پانل های خورشیدی است که بدون توقف، انرژی مورد نیاز باتری ساعت را تامین می کند. همچنین این ساعت دارای یک سیستم گیرنده رادیویی است که سیگنال های تنظیم زمان را از شش ایستگاه فرستنده در سراسر دنیا دریافت کرده و به طور خودکار با تغییر موقعیت کاربر و تغییر زمان، خود را تنظیم می کند. همچنین چهار نقطه حفاظتی روی بدنه ساعت، این دستگاه را نسبت به ضربه های محیط بسیار مقاوم کرده است. قیمت این ساعت 150 دلار است.

9- هدفون Beats Solo by Dr.Dre

نسل دوم هدفون های Beats Solo by Dr.Dre با حذف اصوات اضافی، صدا را با کیفیت بالا و بسیار واضح عرضه می کند. این هدفون برای پخش کننده های MP3 مثل «آی پاد» بسیار مناسب است. همچنین این هدفون در کنار یک میکروفن می تواند به یک هندزفری برای تلفن های همراه یا رایانه ها تبدیل شود. قیمت این هدفون 200 دلار است.

10- تلویزیون پلاسمای HDTVs محصول پاناسونیک

G10 series of plasma HDTVs مصرف انرژی کمتری نسبت به مدل های قبلی تلویزیون های پلاسمای پاناسونیک دارد و همچنین از استاندارد THX نیز برخوردار است. این به آن معنی است که این دستگاه می تواند کیفیت فیلم هایی که برای مثال روی یوتیوب عرضه می شوند ارتقا داده و روی نمایشگر تلویزیون همانند یک فیلم دی وی دی با کیفیت بالا نشان دهد. قیمت این دستگاه بین هزار و 200 تا دو هزار دلار است.

مراحل درس خواندن (عکس)

سال جدید

"تنهایی"

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

 

                                                                                                                        **دکتر شریعتی**

معجزه نبی مکرم اسلام در تحقیقات ناسا به اثبات رسیده است!

در روایات اسلامی آمده که کفار مکه از پیامبر اسلام (ص) تقاضا کردند برای صدق دعوی خود ماه را به دو نیم بشکافد و به او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام و صدق گفتار او ایمان خواهند آورد... آن شب آسمان صاف و ماه به صورت کامل ( بدر) بود، پیامبر (ص) از خداوند خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند ...خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد ...و سپس ماه به دو نیم شکافته شد نیمی در کوه صفا و نیم دیگر در کوه قیقعان در مقابل آن قرار گرفت.  

کفار مکه که در حال مشاهده این واقعه بودند گفتند که محمد (ص) ما را سحر کرده است، سپس گفتند ، اگر او ما را سحر کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان مارا سحر کرده است.

 بالاخره یکی از اهالی بادیه به مکه آمد و این خبر را تصدیق کرد و آنگاه ابو جهل و مشرکان گفتند " این سحر مستمر است" و آنگاه این آیات مبارک نازل شد... "اقتربت الساعة وانشق القمر ..." باری این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.

 در یکی از نشستهای دکتر زغلول النجار در یکی از دانشگاههای انگلیس، وی در خصوص معجزه شق القمر در صدر اسلام به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توط ناسا به اثبات رسیده است صحبت می کرد. در این میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام "داوود موسی بیتکوک " که در حال حاضر نیز رئیس حزب اسلامی بریتانیا است ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد:

 هنگامی که می خواستم در مورد اسلام تحقیق کنم یکی از دوستانم ترجمه ای از قران کریم به زبان انگلیسی را به من هدیه کرد و من نیز بطور اتفاقی آن را باز کردم و اتفاقا سوره قمر  آمد. سپس شروع به خواندن کردم ....و ماه شکافته شد...وقتی به این جمله رسیدم از خود پرسیدم آیا واقعا ماه شکافته شده است؟؟! سپس با ناباوری کتاب را بسته و به کناری گذاشتم و از تحقیق در باره اسلام هم منصرف شدم. و دیگر سراغ آن کتاب هم نرفتم. روزی در مقابل تلویزیون نشسته بودم و طبق معمول شبکه بی بی سی را مشاهده می کردم ، برنامه ای بود که در آن مجری با سه نفر از دانشمندان ناسا متخصص در علوم فضایی مصاحبه داشت. موضوع برنامه جنگ ستارگان و صرف میلیاردها دلار در این راه و اعتراض به این موضوع بود. مجری با بیان اینکه صدها میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی رنج می برند دانشمندان را مورد انتقاد قرار داده بود و آنان هم با بیان مفید بودن این تحقیقات در مجالات کشاورزی و صنعت و غیره از این طرحها دفاع می کردند... مجری سپس سئوال دیگری را طرح می کند بااین مضمون که "شما در یکی از سفرهای خود به ماه حوالی 100 میلیارد دولار هزینه کردید و تنها خواسته اید که پرچم آمریکا را بر روی ماه نصب کنید...آیا این عاقلانه است"؟؟!  در جواب این گوینده دانشمند آمریکایی لب به سخن گشوده و می گوید که در آن سفر ، هدف ما مطالعه ترکیب داخلی ماه بوده که بدانیم چه تشابهاتی با زمین دارد و در این زمینه به موضوع عجیبی برخورد کردیم که عبارت بود از یک کمر بندی از سنگها و صخره های تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده بود و هنگامی که این اطلاعات را به زمین شناسان منتقل کردیم مایه شگفتی آنان شده و گفتند چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد.و این نوار از صخره های تغییر شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد.

"داوود موسی بیتکوک " سپس می گوید: با شنیدن این مطلب از جای خود پریدم و گفتم این معجزه ای است که در 1400 سال قبل به دست پیامبر اسلام در قلب صحرا اتفاق افتاده و از عجایب روزگار این است که آمریکایی ها باید میلیاردها دلار خرج کنند تا آن را برای مسلمانان اثبات نمایند! بی شک این دین حق و حقیقت است...

به این ترتیب سوره قمر سبب اسلام آوردن این شخص شد ، پس از آنکه عاملی برای دوری او از اسلام شده بود و این خود از دیگر معجزات اسلام است.

 

قاتلان ماهی قرمز

امروز صبح که از خواب بلند می‌شید یه کابوس براتون شروع میشه از یه جای گرم و نرم یه دفعه میافتید توی یک جای سرد تمام بدنتون شروع به لرزیدن میکنه از سرما ، حتی ممکنه سکته کنید.بعد یه دفعه صدای ضربه های وحشتناکی به دیوار اون اتاقی که توش محبوس شدید وارد میشه.یکدفعه یک ماده مضر و سمی رو وارد اتاق میکنن و شما تا مرز مردن پیش میرید اینا به کنار بهتون غذایی میدن که اندازه گلوتون نیست و باید به زور اونو بخورید حتی اگه خفه بشید.تازه ممکنه توی همون اتاق کوچیک چند نفر دیگه رو هم بیارن جوری که نتونید تکون بخورید. تمام داستان بالا ، بلاهای هست که شما در یک مدت کوتاه به سر یک ماهی کوچولو قرمز میارید اون هم در زمانی که سنی نداره و داره کودکیش رو سپری میکنه. اما چطور این بلاها رو سر ماهی کوچولو قرمز خودتون و یا کلآ هر ماهی دیگه ‌ای نیارید ؟ وقتی ماهی قرمز رو انتخاب کردید و توی پلاستیک با خودتون خونه آوردید.همینطوری ماهی رو نندازید توی آب تنگ تمیز ! ابتدا برای مدت یک روز آب شیر رو توی یک ظرف بریزید و بزارید تا کلر آب بره یعنی دقیقآ یک روز باید صبر کنید.بعد وقتی ماهی رو آوردید ابتدا ماهی رو با پلاستیک توی این ظرف آب بزارید تا دمای محیط هر دو تا آب یکی بشه بعد آروم بزارید ماهی از توی پلاستیک بیرون بیاد و بره توی آب جدید خودش.سعی کنید زیاد به ماهی ضربه نخوره چون خیلی ساده می‌تونید آبشش هاش رو از بین ببرید. بعد از اینکار همیشه بدونید نباید سریع آب تنگ رو عوض کنید.برای عوض کردن آب هم همیشه آب رو برای یک روز بزارید بمونه تا کلرش از بین بره. نکته دیگه اینکه ماهی قرمز نون و شیرینی و کباب و اینا نمی‌خوره.اصلآ بهش هیچ چیزی ندید ! خود ماهی قرمز میدونه چطور باید تغذیه کنه. مورد بعدی اینکه به ظرف شیشه ای ماهی قرمز ضربه نزنید سکته میکنه ! ضربه ضردن به ظرف آب کار اشتباهی هست. همه موارد بالا رو رعایت کنید و بدونید که ماهی قرمزتون برای سال‌ها زنده می‌مونه و شما اونو نمی‌کشید و خیلی ساده توی سطل زباله نمی‌ندازید.

تماس های تلفنی یک دانشجو

دانشجو

 

ترم اول(ترم جو گیری):
الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده - تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 

 

ترم 2(ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم.

 

دانشجو

 

ترم 3(ترم افسردگی):
الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.

 

 

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم.

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو.

 


ترم5 (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم....


 

دانشجو

 

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

 

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):
سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

 

 

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

دلم برات تنگ شده رضا

وقتي با تو آشنا شدم؛

درخت مهربانيت آنقدر بلند بود  که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم.

معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم  تمامش کنم.

و درياي عشقت آنقدر وسيع بود  که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم

                                                                                   و سرانجام در آن غرق شدم