
وقتي با تو آشنا شدم؛
درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم.
معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم.
و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم
و سرانجام در آن غرق شدم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:28 توسط administrator
|