داستانک
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این
درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان
معلم شوم
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 19:45 توسط administrator
|