داستان هایی زیبا از ملاقات با امام عصر علیه السلام
روز پنجم ماه مبارک رمضان
داستان ملاقات محمد بن عیسی بحرینی با امام زمان (عج)
والی به وزیر گفت این دلیل روشن و برهان محکمی است برابطال مذهب رافضی ها (شیعیان) نظر تودرباره مردم بحرین چیست وزیر گفت این جماعت متعصب هستند و منکر دلائل میشوند امر کن آنها را حاضر کنند و این انار را به آنها نشان بده اگر پذیرفتند و به مذهب ما درآمدند شما ثواب فراوان برده اید و چنانچه نپذیرفتند
ادامه داستان را در اینجا ملاقات محمد بن عیسی بحرینی بخوانید
روز چهارم ماه مبارک رمضان
داستان باغبان
ادامه داستان را در اینجا تشرف باغبان بخوانید .
روز سوم ماه مبارک رمضان
داستان پیرمرد قفل ساز و ملاقات امام زمان(سلام الله علیه)
داستان ملاقات محمد بن عیسی بحرینی با امام زمان (عج)
والی به وزیر گفت این دلیل روشن و برهان محکمی است برابطال مذهب رافضی ها (شیعیان) نظر تودرباره مردم بحرین چیست وزیر گفت این جماعت متعصب هستند و منکر دلائل میشوند امر کن آنها را حاضر کنند و این انار را به آنها نشان بده اگر پذیرفتند و به مذهب ما درآمدند شما ثواب فراوان برده اید و چنانچه نپذیرفتند
ادامه داستان را در اینجا ملاقات محمد بن عیسی بحرینی بخوانید
روز چهارم ماه مبارک رمضان
داستان باغبان
هوا
تاریک شده بود. همهی افراد قافله نگران بودند. یکی گفت: حالا چه کنیم؟
اگر از مدینه و مکه بازگشتیم، جواب زن و بچهاش را چه دهیم؟ یکی دیگر گفت:
اگر ما تند نمیرفتیم، سید احمد عقب نمیماند. دیگری گفت: اگر سید گرفتار
راهزنهای جاده نشده باشد، حتماً تا الان گرگهای گرسنه حسابش را
رسیدهاند.
کاروان برای نماز صبح ایستاد. همگی وضو گرفتند و نماز را به جماعت خواندند. بعد از اتمام نماز، ناگهان صدای نالهای بلند شد. چشمها به سوی صاحب ناله خیره گشت. همه تعجب کرده بودند! سید احمد!؟ آن هم در این موقع که کاروان چند کیلومتر از او دور شده بود! این غیر ممکن بود! اما واقعیت داشت!
همگی دور سید حلقه زدند و از او خواستند تا شرح ماجرا را بگوید. او آرام آرام شروع به سخن نمود:
کاروان برای نماز صبح ایستاد. همگی وضو گرفتند و نماز را به جماعت خواندند. بعد از اتمام نماز، ناگهان صدای نالهای بلند شد. چشمها به سوی صاحب ناله خیره گشت. همه تعجب کرده بودند! سید احمد!؟ آن هم در این موقع که کاروان چند کیلومتر از او دور شده بود! این غیر ممکن بود! اما واقعیت داشت!
همگی دور سید حلقه زدند و از او خواستند تا شرح ماجرا را بگوید. او آرام آرام شروع به سخن نمود:
ادامه داستان را در اینجا تشرف باغبان بخوانید .
روز سوم ماه مبارک رمضان
داستان پیرمرد قفل ساز و ملاقات امام زمان(سلام الله علیه)
استاد بزرگوار حضرت آیتالله حاج آقا حسن صافی اصفهانی قدّسسره داستانی را نقل می کردند که بسیار شنیدنی و عبرت آموز است:
در کربلای معلّا یکی از علما که به علوم غریبه آگاهی داشته است، تصمیم میگیرد که به وسیله علم جفر خود را به امام عصر (سلاماللهعلیه) برساند. در نتیجه در داخل یکی ازغرفه های صحن امام حسین (سلاماللهعلیه) به محاسبات این علم میپردازد. پاسخی که دریافت میدارد این بوده است که امام داخل صحن با پیرمردی قفلساز در حال صحبت هستند و گل میگویند و گل میشنوند که...
ادامه داستان را در اینجا ( تشرف پیرمرد قفل ساز) بخوانید .
روز دوم ماه مبارک رمضانتشرف حاج علی بغدادی به محضر امام عصر(عج):
مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره) در معرفی حاج علی بغدادی(ره) مینویسد:
حاج علی مذکور، پسر حاج قاسم کرادی بغدادی است و او از تجّار و فردی عامی است. از هر کس از علما و سادات عظام کاظمین و بغداد که از حال او جویا شدم، او را به خیر و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر خود مدح کردند.
مرحوم علامه نوری که خود حاج علی بغدادی را از نزدیک دیده و حکایت او را از زبانش شنیده، چنین مینویسد:
در ماه رجب سال گذشته که مشغول تألیف کتاب «جنةالمأوی» بودم عازم نجف اشرف شدم برای زیارت مبعث، سپس به کاظمین مشرف شدم و پس از تشرف و زیارت به خدمت جناب آقا سید حسین کاظمینی(ره) که در بغداد ساکن بود رفتم و از ایشان تقاضا کردم جناب حاج علی بغدادی را دعوت کند تا ملاقاتش با حضرت بقیة الله (ارواحنا فداه) را نقل کند، ایشان قبول نمود. و حاج علی بغدادی را دعوت نمود که با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سیمایش به قدری هویدا بود که تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتی که در امور دینی و دنیوی داشتند، یقین و قطع به صحت واقعه پیدا کردند.
ادامه داستان را در اینجا (تشرف حاج علی بغدادی) بخوانید.
روز اول ماه مبارک رمضان
تشرف دختری مسیحی خدمت امام عصر ارواحنا فداه:
دانشجویی مسملان و ایرانی در آمریکا تحصیل می کرد، حسن اخلاق و برخورد اسلامی او موجب شد که یکی از دختران مسیحی آمریکایی به او محبت خاصی پیدا کرد، در حدی که پیشنهاد ازدواج با او نمود.
دانشجو به او گفت: اسلام اجازه نمی دهد که من مسلمان با تو که مسیحی هستی ازدواج کنم مگر اینکه مسلمان شوی، دانشجو به دنبال این سخن کتابهای اسلامی را در اختیار او گذاشت، او در این باره تحقیقات و مطالعات فراوانی کرد و به حقانیت اسلام پی برد و مسملان شد و با آن دانشجو ازدواج کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:42 توسط administrator
|