دروغ می گفت ،‌دیگری را دوست می داشت .
بارها گفتم : دوستم داری ؟؟؟؟؟
گفت : آری
تا دیری خاموش بودم . ولی آخر از پای شكیب افتادم
 و گفتم ، راست بگوی تو را خواهم بخشید ،‌آیا دل به
 دیگری بستی ؟؟؟؟
گفت : نه !!!!
فریاد زدم ، بگو راستش را ،‌ هر چه هست تو را
خواهم بخشید و از گنهت هر چند سنگین باشد
خواهم گذشت ،....
عاقبت با آرز
وی فر اوان پیش آمد و گفت :
مرا ببخش ..... دیگری را دوست دارم .
گفتم : حال كه سالها تو به من دروغ می گفتی ،
 این بار هم من به تو دروغ گفتم .
تو را نخواهم بخشید ........

_____________________________________________

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش.
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی
 و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .
 چون شاید هیچ وقت ، هیچ کس تو رو مثل اون دوست
نداشته باشد